معنی حکایت عمر گران مایه فارسی ششم

حکایت عمر گران مایه فارسی ششم

1
دو برادر، یکی خدمت سلطان کردی و دیگری به زورِ بازو، نان خوردی.
معنی: دو برادر که یکی به پادشاه خدمت می‌کرد و دیگری با کار و زور بازو روزی به دست می‌آورد.
2
باری، توانگر گفت درویش را که: چرا خدمت نکنی تا از مَشَقّتِ کارکردن بِرَهی؟
معنی: برادر ثروتمندتر به برادر فقیرش گفت: چرا خدمت پادشاه را نمی‌پذیری تا از رنج کار کردن رها شوی؟
3
گفت: تو چرا کار نکنی تا از مَذلّتِ خدمت، رهایی یابی؟
معنی: برادر فقیر گفت: تو چرا کار نمی‌کنی تا از خواری نوکری پادشاه رها شوی؟
4
که خردمندان گفته‌اند: نانِ خود خوردن و نشستن بِه که کمر زرّین بستن و به خدمت ایستادن.
معنی: خردمندان گفته‌اند: از دست‌رنج خود خوردن و در آرامش بودن بهتر از نوکری پادشاه با زر و زیور است.
5
به دست آهنِ تفته کردن خمیر / بِه از دست بر سینه، پیشِ امیر
معنی: آهن گداخته را مانند خمیر کردن بهتر از خم‌شدن و نوکری کردن نزد پادشاه است.
6
عمرِ گران مایه در این صرف شد / تا چه خورم صیف و چه پوشم شِتا
معنی: عمر باارزشم را در این مسیر تلف کردم که فقط بدانم تابستان چه بخورم و زمستان چه بپوشم.
7
ای شکمِ خیره به نانی بساز / تا نکنی پشت به خدمت، دو تا
معنی: ای انسان شکم‌پرور، با یک تکه نان قانع باش تا برای نوکری و خدمت، کمرت خم نشود.

معنی کلمات حکایت عمر گران مایه فارسی ششم صفحه92

کلمه
معنی
خدمت
نوکری و انجام وظیفه
سلطان
پادشاه
توانگر
ثروتمند
درویش
فقیر و ساده‌زیست
مشقت
سختی و رنج
برهی
رهایی
مذلت
خواری و حقارت
خردمندان
عاقل‌ها و دانایان
کمر زرین بستن
داشتن کمربند طلا، قدرت و ثروت
تفته
گرم و گداخته
دست بر سینه
تسلیم و فروتن
امیر
حاکم یا فرمانروای محلی
صرف شد
گذرانده شد، مصرف شد
صیف
تابستان
شتا
زمستان
پشت دو تا کردن
تعظیم نکردن و اطاعت نکردن

هم خانواده حکایت عمر گران مایه فارسی ششم

کلمه
هم‌خانواده
خدمت
خدمتگزار، خادم
سلطان
سلطنت، سلطانی
مشقت
مشتاق، مشقت‌آور
مذلت
ذلیل، ذلت‌بار
خرد
خردمند، خردورز
زرین
زر، زرگری
امیر
امارت، امیری
صرف
مصرف، صرفه
صیف
صیفی‌جات

مخالف کلمات عمر گران مایه فارسی ششم

کلمه
مخالف
مشقت
راحتی، آسانی
مذلت
عزت، بزرگی
خدمت
زیان، خیانت
شتا
صیف
گران
سبک، ارزان
کیوان زارعی وب‌سایت
معلم رسمی با بیش از۱۰ سال سابقه تدریس در دوره ابتدایی

دیدگاهتان را بنویسید