غنچه با دلِ گرفته گفت: زندگی لب ز خنده بستن است، گوشهای درون خود نشستن است معنی: غنچه با ناراحتی گفت: زندگی نخندیدن و در گوشهای تنها نشستن است.
2
گل به خنده گفت: زندگی شکفتن است با زبان سبز، راز گفتن است! معنی: گل با خنده گفت: زندگی مثل شکفتن یک گل است و گفتن رمز و راز با زبانی خوش.
3
گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش میرسد. معنی: هنوز صحبت کردن غنچه و گل از درون باغچه شنیده میشود.
4
تو چه فکر میکنی؟ کدام یک درست گفتهاند…؟ معنی: تو چه فکری میکنی؟ به نظرت کدام یک از آنها درست گفتهاند؟
5
من فکر میکنم گل به راز زندگی اشاره کرده است؛ هر چه باشد او گل است، گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است. معنی: من فکر میکنم گل به راز زندگی (شاد بودن) پی برده چون تجربهی بیشتری از غنچه دارد.