معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم
- کیوان زارعی
- معنی کلمات
- تاریخ آخربن بروزرسانی12 آذر 1404
معنی شعرهای درس هفت خوان رستم
معنی بیتهای نبرد رستم
۱- خروشید و جوشید و برکند خاک
ز سمش زمین شد همه چاکچاک
ز سمش زمین شد همه چاکچاک
معنی: اسب شیهه کشید و عصبانی شد و برای حمله سم خود را بر زمین زد تا زمین زیر پایش تکهتکه شد.
کلمات مهم: برکند: کندن، چاکچاک: تکهتکه
۲- بزد تیغ و بنداخت از بر سرش
فرو ریخت چون رود خون از برش
فرو ریخت چون رود خون از برش
معنی: با شمشیر سر اژدها را جدا کرد و خون مانند رود جاری شد.
کلمات مهم: تیغ: شمشیر، بر: بدن
۳- بینداخت چون باد خم کمند
سر جادو آورد ناگه به بند
سر جادو آورد ناگه به بند
معنی: رستم طناب را سریع پرتاب کرد و جادوگر را اسیر کرد.
کلمات مهم: ریسمان: طناب، بند: زندانی کردن
۴- میانش به خنجر به دو نیم کرد
دل جادوان زو پر از بیم کرد
دل جادوان زو پر از بیم کرد
معنی: رستم جادوگر را با خنجر نصف کرد و دل جادوگران دیگر پر از ترس شد.
کلمات مهم: خنجر: شمشیر، بیم: ترس
۵- چو رستم بدیدش برانگیخت اسب
بدو تاخت مانند آذرگشسب
بدو تاخت مانند آذرگشسب
معنی: وقتی رستم او را دید، اسبش را مانند آتش جهنده به سوی او حرکت داد.
کلمات مهم: برانگیخت: به حرکت درآورد، آذرگشسب: آتش جهنده
۶- سر و گوش بگرفت و یالش دلیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
سر از تن بکندش به کردار شیر
معنی: رستم شجاعانه سر و یال ارژنگ دیو را گرفت و مثل شیر سر از تنش جدا کرد.
کلمات مهم: یال: موی گردن اسب، دلیر: شجاع
۷- ز بهر نیایش سر و تن بشست
یکی پاک جای پرستش بجست
یکی پاک جای پرستش بجست
معنی: برای عبادت خدا سر و تن خود را شست و به دنبال جای پاکی برای راز و نیاز گشت.
کلمات مهم: نیایش: راز و نیاز، بجست: پیدا کرد
۸- از آن پس نهاد از بر خاک سر
چنین گفت: کای داور دادگر
چنین گفت: کای داور دادگر
معنی: بعد از آن سرش را بر خاک گذاشت و گفت: ای خداوند عادل…
کلمات مهم: کای: که ای، دادگر: عادل
۹- ز هر بد تویی بندگان را پناه
تو دادی مرا گردی و دستگاه
تو دادی مرا گردی و دستگاه
معنی: تو پناه بندگان از بدیها هستی و به من شجاعت و قدرت دادی.
کلمات مهم: گردی: پهلوانی، دستگاه: قدرت و توانایی
معنی کلمات درس پنجم فارسی ششم هفت خوان رستم
کلمه
معنی
هفتخوان رستم
هفت مرحله سخت و دشوار که رستم پشت سر گذاشت
اهریمنی
شیطانی، پلید
رهایی دهد
آزاد کند
پیکار
نبرد، جنگ
از پای درآورد
شکست دهد
زابلستان
نام سرزمینی در ایران قدیم
قوی پنجه
نیرومند
تیمار
پرستاری، مراقبت
نخجیر
شکار
بدین سان
به این صورت
کفتن
زدن، کوبیدن
سم
پای اسب و حیوانات مشابه
پرخاش
خشم، تندی
به تنگ در آمدن
خسته شدن، درمانده شدن
چاک چاک
پاره پاره
سهمگین
ترسناک، هولناک
تیغ
شمشیر
بر
روی، سطح
فریب
نیرنگ
چیره
پیروز
بیم
ترس
خنجر
شمشیر کوتاه
آذرگشسب
نام آتشی مقدس در ایران باستان
یال
موی گردن اسب
کردار
عمل، رفتار
یزدان
خدا
نیایش
دعا، عبادت
بجست
پرید
گردی
غبار
دستگاه
تشکیلات، ساز و برگ
کیکاووس
پادشاه کیانی
جوشید
به جوش آمد، به حرکت درآمد
دادگر
عادل، انصافدار
پرستش
عبادت
دیده
چشم
فرجام
پایان
میان برکند
میان را درید
هم خانواده کلمات درس پنجم فارسی ششم
کلمه
همخانواده
مرحله
مراحل، مرحلهای
عظمت
عظیم، معظم
قدرت
قدرتی، قدرتمند، اقتدار
اهریمن
اهریمنی
حیله
حیلهگر، حیلهگری
نجات
نجاتدهنده، نجاتبخش
دادگر
دادگری، دادگستری
مخالف و متضاد کلمات درس پنجم فارسی ششم هفت خوان رستم
کلمه
مخالف
دشواری
آسانی
رهایی
اسارت
پیروز
شکستخورده
دراز
کوتاه
پنهان
آشکار
سهمگین
آرام
خطرناک
ایمن
خواب
بیداری
صفحه40 فارسی ششم(درک مطلب هفت خان رستم)
مبالغه و کنایه هفت خان رستم فارسی ششم
کیوان زارعی
وبسایت
معلم رسمی با بیش از۱۰ سال سابقه تدریس در دوره ابتدایی