معنی حکایت علم و عمل فارسی ششم

دسترسی سریع به مطالب

معنی حکایت علم و عمل فارسی ششم

حکایت علم و عمل – فارسی ششم

اوّل نعمتی که ایزد تعالی، به من بخشید، دوستی ِ پدر و مادر بود و مهربانی ایشان بر حال من. چون سال عمر من به هفت رسید، مرا بر خواندن علم برانگیختند. من نیز، همین که اندک آگاهی یافتم و ارزش و اهمّیت علم بشناختم، با شوق فراوان در فراگیری آن کوشیدم… .

معنی: اولین نعمتی که خداوند بزرگ به من داد، دوستی پدر و مادر بود و مهربانی آن‌ها نسبت به من. وقتی که سن من به هفت سال رسید، من را برای یادگیری درس مشتاق کردند. من هم، همان‌طور که کمی دانش و علم یاد گرفتم و ارزش و اهمیت علم را درک کردم، با علاقه بسیار در تلاش برای یادگیری آن بودم…

بر مردمان واجب است که در کسب علم بکوشند و درک و فهم آن را گرامی بدارند، که طلب علم از گرانبهاترین کارهاست و انسان تا زنده است، باید جویای علم و ادب و کردار نیک باشد.

معنی: بر مردم واجب است که در کسب علم تلاش کنند و درک و فهم آن را باارزش بدانند، چون کسب علم و دانش از باارزش‌ترین کارها است و انسان تا زنده است، باید به دنبال علم و ادب و رفتار پسندیده باشد.

نور ادب دل را روشن میکند و تجربه اندوزی، انسان را از جهل و نابودی میرهاند. همچنان که جمالِ خورشید، روی زمین را پُرنور می ِ گرداند، علم نیز به عمل نیک، شکوه و جمال میگیرد، زیرا که میوه ی درخت دانش، نیکوکاری است و نیازردن دیگران.

معنی: چراغ اخلاق دل را روشن می‌کند و تجربه زیاد انسان را از نادانی و تباهی نجات می‌دهد. همان‌طور که نور خورشید روز را روشن می‌کند، علم هم با کارهای خوب، به شکوه و زیبایی می‌رسد، زیرا نتیجه درخت دانش، عمل نیکوکارانه و کمک به دیگران است.

معنی کلمات حکایت علم و عمل فارسی ششم

کلمه
معنی
ایزد تعالی
خداوند بزرگ
نعمتی
نعمت، بخشش، موهبت
شوق
علاقه شدید، اشتیاق
کوشیدم
تلاش کردم، سعی کردم
آگاهی
دانش، فهم، شناخت
طلب علم
پیدا کردن و کسب علم و دانش
گرامی بدارند
باارزش بدانند، احترام بگذارند
ادب
اخلاق، رفتار پسندیده
تجربه اندوزی
کسب تجربه، یادگیری از زندگی
جهل
نادانی، ناآگاهی
زهر
سم
نوش
آب، مایع
کردار نیک
عمل نیکو، رفتار خوب
جمال
زیبایی، شکوه
میوه درخت دانش
نتیجه دانش، عمل نیک و کمک به دیگران
نیازردن دیگران
به دیگران آسیب نرساندن

هم خانواده کلمات حکایت علم و عمل فارسی ششم

کلمه
هم‌خانواده
علم
علوم، علمی
درک
ادراک
طلب
طالب، طلبیدن، مطالبه
ادب
مودب، ادب‌آموز
جهل
جاهل
شکوه
شوکت، شکوه‌آفرین، شکوهمند
عمل
عامل، عملی، اعمال
کسب
اکتساب، کسب‌کردن

متضاد و مخالف کلمات علم و عمل فارسی ششم

کلمه
مخالف
علم
جهل
ادب
بی‌ادبی، گستاخی
جهل
دانایی، آگاهی
شکوه
زشتی، حقارت
کسب
از دست دادن، فقدان
کیوان زارعی وب‌سایت
معلم رسمی با بیش از۱۰ سال سابقه تدریس در دوره ابتدایی

دیدگاهتان را بنویسید